من باید بروم...
در عملیات والفجر۴ آماده رفتن به عملیات بودیم؛ در یک جا جمع شدیم تا شهید باکری بیایند و سخنرانی بکنند. به تعدادی از بچههای کم سن و سال گفته شد نروند و حتی آقا مهدی، شهید مرحمت بالازاده را بنام صدا زد که "تو الان نرو و بعد از ما بیا، اینها خط شکن هستند و خیلی پیاده راه خواهند رفت، تو خسته میشوی و بدن تو ضعیف است و نمیتوانی با آنها بروی."
مرحمت گفت: "اصلاً امکان ندارد؛ من نمیتوانم بمانم و باید بروم و به صورت خط شکن خواهم رفت و در عملیات شرکت خواهم کرد. اگر قرار است که کسی به جلو نرود و در عملیات شرکت نکند، شما باید نروی. زیرا شما فرمانده لشکری و به وجودت نیاز هست و باید در لشکر نیروها را هدایت بکنی، ما میرویم و شما اینجا بمان اگر قرار به ماندن است."
یک لحظه سکوت حاکم شد؛ بعد یکدفعه بچهها شروع کردند به خندیدن. بالاخره مرحمت نماند و حرکت کرد و با خط شکنها رفت.

نام: مرحمت بالازاده